معنی سپیدکاری

معنی سپیدکاری

7 بازدید
[ سَ / سِ ] (حامص مرکب) سپید کردن. عمل سپید کردن. گازری : بدست تو چو شفق تیغ سرخ روی و هنوز سپیدکاری روز و سیه گلیمی شام. ظهیر فاریابی (از شرفنامه). || سپید کردن. روشنی دادن. روشن بودن : شب چو نقش سیاه کاری بست روزگار از سپیدکاری رست. نظامی (هفت پیکر ص ۲۳۹). || منافقی. دورویی : یا باش دشمن من یا دوست باش ویحک نه دوستی نه دشمن اینت سپیدکاری. منوچهری. با همه سرزدگی و سیه رویی که از سپیدکاری خویش داشت. (مرزبان نامه). دل من از سیهی دادن تو سیر آمد دل تو سیر نگشت از سپیدکاری خویش. انوری. اگر نه رای تو بودی برویم آوردی سپیدکاری گردون هزار روز سیاه.انوری. با ما سپیدکاری از حد همی بَرَد ابر سیاه کار که شد در ضمان برف. کمال الدین اسماعیل (از بهار عجم). گشتم از غم من سیاه گلیم زردرو از سپیدکاری تو.سیدحسن غزنوی. و رجوع به سپیدکار شود. || نیکبختی. (شرفنامه). صالحی.

کلمات هم‌قافیه با «سپیدکاری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید