معنی سپیددست
6 بازدید
[ سَ / سِ پیدْ، دَ ] (ص مرکب) مرد سخی و صاحب همت. (برهان) (آنندراج). صاحب جود و سخا و بخشش و عطا. (مجموعهٔ مترادفات ص ۱۱۳). || در غیاث اللغات آمده است که در شرح خاقانی بمعنی دزد و خیانت پیشه نوشته شده. (غیاث). || آنکه بظاهر باتقوی نماید: شاهان عصر جز تو هستند ظلم پیشه اینجا سپیددستند وآنجا سیاه دفتر.خاقانی. دهر سپیددست سیه کاسه ای است صعب منگر بخوش زبانی این ترش میزبان.خاقانی. خون جگر دهم بجهان سپیددست تا ندْهد او بدست سیه عشوه دیگرش. مجیر بیلقانی. سیاهست بختم ز دست سپیدش وز این پیر ازرق وطا میگریزم. خاقانی.[ سَ / سِ پیدْ، دَ ] (اِخ) کنایه از موسی علیه السلام. (برهان) (انجمن آرا). موسی دم. (شرفنامه).
کلمات همقافیه با «سپیددست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر