معنی سپیدار

معنی سپیدار

16 بازدید
[ سَ / سِ ] (اِ مرکب) مخفف سفیدار [ کذا ] است و آن از جملهٔ درختهای بی ثمر است و نوعی از بید باشد. (برهان). درختی است معروف که بواسطهٔ سپیدی چوبش آن را سپیددار گویند و سپیدار مخفف آن است و در پارسی معمول که چون دو حرف بواسطه ای بیکدیگر رسند یکی را محذوف نمایند. سپیدیو نیز از این گونه است یعنی دیو سپید، سپیدز نیز سپیددز بوده. (آنندراج). اسفیدار، اسپیدار، اسپیددار، یکی از آن پنج درخت که بار ندارند. (شرفنامهٔ منیری). عیثام. (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی): تا نَبُوَد بارِ سپیدار سیب تا نَبُوَد نار برِ نارون.فرخی. دلیران از نهیبش روز کوشش همی لرزید چون برگ سپیدار.فرخی. از مردم بداصل نخیزد هنر نیک کافور نخیزد ز درختان سپیدار.منوچهری. بادام به از بید و سپیدار ببار است هرچند فزون کرد سپیدار درازا.ناصرخسرو. اگر بار خرد داری وگر نی سپیداری، سپیداری، سپیدار. ناصرخسرو (دیوان، چ کتابخانهٔ طهران ص ۱۴۴). همه دیدار و هیچ فایده نه راست چون سایهٔ سپیدارند.ناصرخسرو. از خجلت بالای تو در هر چمن و باغ افکنده سر سرو و سپیدار شکسته.؟ سوزنی (دیوان، چ شاه حسینی ص ۳۳۳).

کلمات هم‌قافیه با «سپیدار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید