معنی سپهرداد
9 بازدید
[ سِ پِ ] (اِخ) داماد داریوش، والی ولایت ینیانی و سردار جنگ گرانیک که در شجاعت ممتاز بود. وی با سپاهی نیرومند بهمراهی چهل تن از خویشاوندان خود که همه مردمی جنگی بودند، به مقدونیها حمله کرد و بسیاری از سپاهیان دشمن را مجروح و مقتول ساخت، ولی بدست مقدونیها کشته شد. نام او را «دیودور» سپیتربات و آریان سیپیتردات نوشته است، دومی صحیح بنظر می رسد زیرا فارسی کنونی آن سپهرداد است نه سپهرباد. رجوع به ایران باستان ص ۱۲۵۰، ۱۲۵۱، ۱۷۳۱، ۱۷۲۸، ۱۲۶۱، ۱۰۹۱ شود.
کلمات همقافیه با «سپهرداد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر