معنی سپهران
7 بازدید
[ سِ پَ هْ ] (نف مرکب) رانندهٔ سپه. حرکت دهندهٔ سپه. فرماندهِ سپاه : گردون عَلَم برخوانمش انجم سپه ران بینمش طاس از مه نو دانمش پرچم ز کیوان خوانمش. خاقانی. شبی کز شبیخون کشد تیغ چون خود چو ماه از کواکب سپه ران نماید.خاقانی.[ سِ پِ ] (اِخ) دهی است از دهستان کلاترزان بخش رزاب شهرستان سنندج واقع در ۳۳ هزارگزی باختر سنندج و ۹ هزارگزی جنوب شوسهٔ سنندج -مریوان. هوای آن سرد است و دارای ۱۷۰ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین می شود. محصول آنجا غلات، توتون، مختصر انگور و قلمستان، حبوب، لبنیات. شغل اهالی زراعت، گله داری. راه آن مالرو است. مسجد و دبستان دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «سپهران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر