معنی سپهبدسر
7 بازدید
[ سِ پَ بَ / بُ سَ ] (ص مرکب) سپهبد. دلاور. سردار شجاع (قیاس شود با سپهبددل): ز پهلو برفتند پرمایگان سپهبدسران و گران سایگان.فردوسی. بدست سواری که دارد هنر سپهبدسر و گرد و پرخاشخر.فردوسی.
کلمات همقافیه با «سپهبدسر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر