معنی سپندان

معنی سپندان

7 بازدید
[ سِ / سَ پَ ] (اِ) خردل و آن تخمی است دوایی. (از غیاث) (آنندراج) (برهان) (صحاح الفرس): خرفق؛ خردل فارسی بلغت اهل شام و بمصر به حشیشة السلطان شهرت دارد و آن نوعی از سپندان است که برگش عریض باشد. (منتهی الارب): مریخ دلالت کند بر سپندان و گندنا... و سپند و ترب. (التفهیم). کیکیز و گندنا و سپندان و کاسنی این هر چهار گونه که دادی همه دژن. ؟ (از فرهنگ اسدی چ اقبال ص ۴۰۲). نگاه کن که بقا را چگونه میکوشد به خردگی منگر دانهٔ سپندان را.ناصرخسرو. پیش من سرکه منه تا نکنی در دل که بخرّی بدل سرکه سپندانم. ناصرخسرو (دیوان چ تقی زاده ص ۲۸۳). و اگر آن چیز بمقدار سپندان دانه باشد. (تفسیر ابوالفتوح). همه به پلهٔ نیکی ز یک سپندان کم به پلهٔ بدی اندر هزار سندانم چه مایه بندهٔ سندان دلم ترا ملکا که در ترازوی نیکی کم از سپندانم.سوزنی. پس روزی قرصی چند ساخت و پلپل و سپندان در آن قرصها تعبیه کرد. (سندبادنامه ص ۱۹۲). پس آنگه فقیری سپندان خرد بپاداش کنجد بقاصد سپرد.نظامی. نبیند چشم بد تا چند سوزی هر زمان خود را که اندر چشم عزرائیل کم از یک سپندانی. عطار. - تخم سپندان؛ حرف است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی): تخم سپندان چند نوع است، بعضی خرد است آن را حرف گویند و اندر خوردنیهای گرم بکار دارند و بعضی سپید است و گرد آن را خردل گویند و اندر طلی ها بکار دارند و بعضی دراز است و آن را حب الرشاد گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). برِ گرز سندان شکافش عجب نی که البرز تخم سپندان نماید.خاقانی. - سپندان سپید؛ حرف بابلی. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - سپندان گرد؛ تخم آن خردل است. (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || (اِ مرکب) مجمر. و این مخفف سپنددان است. (غیاث): در سپندان بر سپندانی بود پیکان تو دوخت تاند یک سپندان بر سپندان دگر. سوزنی. || (اِ) تخم تره تیزک و بعربی حب الرشاد خوانند. (برهان). تخم تره تیزک. (آنندراج). حب الرشاد. (بحر الجواهر) (دستوراللغة) (منتهی الارب): از شیر و ز می خبر نداری ای سرکه خریده و سپندان.ناصرخسرو. آن روز بعذر گفت نتوانی می خورد فلان و من سپندان.ناصرخسرو.

کلمات هم‌قافیه با «سپندان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید