معنی سپندار
6 بازدید
[ سِ پَ ] (اِ) شمع باشد که معشوق پروانه است. (برهان). شمع است که شب ها برافروزند. (آنندراج). || مخفف اسپندار و آن بودن نیر اعظم باشد در برج حوت. (برهان) (آنندراج). مدت ماندن آفتاب بر برج حوت که فارسیان اسفندار و اسپندار و سفندار نیز گویند. (شرفنامهٔ منیری). رجوع به اسپندارمذ و سپندارمذ شود.[ سِ پَ ] (اِخ) نام پسر گشتاسب. (برهان). نام پسر گشتاسب شاه ایران که آن را سفندیار و سپندیار گویند. (آنندراج). رجوع به سپندیار و اسپندار و اسفندیار و سفندیار شود.
کلمات همقافیه با «سپندار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر