معنی سپنجاب
7 بازدید
[ سِ پَ ] (اِخ) نام ولایتی است که کاموس کشانی که رستم او را کشت ضابط آن ولایت بود. بحذف حرف ثانی هم بنظر آمده. (برهان). نام ولایتی است از ترکستان که کاموس کشانی حاکم آنجا بود و آن را اسپنجاب نیز گویند همانا سپیچاب باشد نه بنون و گویند در حدود ثقناق و ترکان او را سیرم و سیران گویند، صیران معرب سیران و اسپنجاب و اسفنجاب نیز معرب اسپنجاب دیده شده. (آنندراج): سپاه سپنجاب و فرغانه را دگر مرزداران فرزانه را.نظامی. رجوع به سپیجاب و اسپیجاب و فهرست ولف شود. || (اِ مرکب) چشمهٔ وقت و ساعت. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «سپنجاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر