معنی سپس
6 بازدید
[ سِ پَ ] (ق) پس و پستر و بعد، چنانکه گویند: از این سپس؛ یعنی پس از این و بعد از این. (برهان). بعد. (نصاب الصبیان). پس. (جهانگیری). پس و پستر و بعد. (غیاث) (شرفنامه): برادران منا زین سپس سیه مکنید بمدح خواجهٔ ختلان به جشنها خامه. منجیک. کنون گران شدم و سرد و نانورد شدم از آن سپس که بخیری همی بپوشم ورد. کسایی. بدانست کش بخت برگشت و روز نخواهد شدن زین سپس دلفروز.فردوسی. ز یزدان بجستی مرا زآن سپس ترا داد یزدان فریادرس.فردوسی. خواجه بر تو کرد خواری آن سلیم و سهل بود خوار آن خواری که بر تو زین سپس غوغا کند. منوچهری. زین سپس خادم تو باشم و مولایت چاکر و بنده و خاک دو کف پایت. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۱۶۶). سپسِ باقر و سجاد رَوَم در ره دین تو بقر رو سپسِ عامه که ایشان بقرند. ناصرخسرو. سپسِ دیو به بیراه چنین چند رَوی جز که بی راه ندانی نرود دیو رجیم. ناصرخسرو (دیوان چ تقی زاده ص ۳۰۰). تا به پیش و سپسِ زینِ براقش ماند اول و آخر هر ماه از آن گیرد خم.سوزنی. زین سپس ابروار پاشم جان کاین قدر فتح باب ماحضر است.خاقانی. زین سپس بر آسمان جوئیم اهل زآنکه بر روی زمین جستیم نیست. خاقانی (دیوان چ دکتر سجادی ص ۷۴۷). رونق سامانیان زآن سپس روی در نقصان نهاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). اگر زمانه ز عدل تو آگهی یابد از این سپس نکند رخت عمر ما یغما. کمال الدین اسماعیل. برو زین سپس گو سر خویش گیر گرانی مکن جای دیگر بمیر. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «سپس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «پس» برای سرودن شعر