معنی سپر داشتن
6 بازدید
[ سِ پَ تَ ] (مص مرکب) مدافع قرار دادن کسی یا چیزی را: سیاوش مرا چون پدر داشتی به پیش بدیها سپر داشتی.فردوسی. پیش جان تو سپر کرده ست یزدان تَنْت را تو چرا جان را همی داری به پیش تن سپر. ناصرخسرو. || مجهز بدفاع بودن : سلیح دیو لعین است بر تو فرج و گلو به پیش این دو سلیحت همی سپر دارد. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «سپر داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر