معنی سپرز

معنی سپرز

6 بازدید
[ سُ پُ ] (اِ) عنصری است که بعربی طحال گویند. (آنندراج). آن پاره گوشت در معده که مادهٔ سوداست بتازیش طحال نامند. (شرفنامه). اندامی است با منفعت بسیار و خانهٔ سوداست و هرگاه سپرز فربه شود جگر و همهٔ تن لاغر شوند ازبهر آنکه او ضد جگر است و فعل او آن است که سودا را که در وی خون است از خون جدا کند و بخویشتن کشد و مزهٔ آن بگرداند و ترش کند و غذای خویش از آن بردارد و هر روز جزوی از آن سودا بمعده فرستد و ترشی آن معده را بگزد و شهوت طعام پدید آید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی): بگربه ده وَ به عنبه سپرز و خیم همه وگر یتیم بدزدد بزنْش و تاوان کن.کسایی. گفتم که عضوهای رئیسه دل است و مغز گفتا سپرز و گرده و زَهره ست و پس جگر. ناصرخسرو. رجوع به طحال شود.

کلمات هم‌قافیه با «سپرز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید