معنی سپاهان

معنی سپاهان

6 بازدید
[ سِ ] (اِخ) صفاهان. اصفهان. اصفاهان : کنون سوی راه سپاهان شوید وزین لشکر خویش پنهان شوید.فردوسی. سالار سپاهان چو ملک شد به سپاهان برشد بهوا همچو یکی مرغ هوایی. منوچهری. و پس از آن زدن پسر کاکو و گرفتن سپاهان. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۱۶). و جبال و گرگان و طبرستان و کرمان و سپاهان و خوارزم و... بکند بسوخت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۲۳). گاهگاه بر لفظ مبارک راندی که یک حد ملک ما سپاهان است و دیگر ترمد. (کلیله و دمنه). ملکشه آب و آتش بود رفت آن آب و مرد آتش کنون خاکستر و خاکی است مانده در سپاهانش. خاقانی. میوه های لطیف طبع فریب از ری انگور از سپاهان سیب. نظامی (هفت پیکر ص ۲۹۳). بدهلیز سراپرده سپاهان حبش را بسته دامن در سپاهان.نظامی. مرا در سپاهان یکی یار بود که جنگ آور و شوخ و عیار بود. سعدی (بوستان). و سلیمان وار هدهد اهالی سباء سپاهان را بکرشمهٔ غمخوارگی تفقد نمود. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۴۳). رجوع به اسپاهان و اسبهان و اصفهان و صفاهان شود. || (اِ) نام نوایی است. (شرفنامه). نام پرده ای از موسیقی. (آنندراج). نام پرده ای است از دوازده پردهٔ موسیقی : نه چنان راست نهادی تو سپاهان و عراق که کس از راهزنان ناله کند جز طنبور. سلمان ساوجی (از شرفنامه).

کلمات هم‌قافیه با «سپاهان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید