معنی سپاه

معنی سپاه

13 بازدید
[ سِ ] (اِ) از پارسی باستان «تَخمه سپاد»، اوستا «سپاذه» (قشون)، ارمنی عاریتی و دخیل «سپه»، استی «افساد» و «افساد» (مقدار بسیار، سپاه، فوج)، پهلوی «سپاه» (مجموعهٔ لشکریان). رجوع شود به اسپاه، اسبه، سپه. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). فوج و لشکر. (آنندراج). لشکر گشن و انبوه. اسپاه و اسپه از این لغت است. (شرفنامهٔ منیری). جند. (ترجمان القرآن). جیش. (دهار). عسکر. قشون. لشکر. خیل. (دهار): خوبان همه سپاهند اوشان خدایگان است مر نیک بختیم را بر روی او نشان است. رودکی. سپاه اندک و رای و دانش فزون به از لشکر گشن بی رهنمون.ابوشکور. سپاهی که نوروز گرد آورد همه نیست گردش ز ناگه شجام.دقیقی. پیاده بدانند و پیل و سپاه رخ و اسب و رفتار فرزین و شاه.فردوسی. رده برکشیده سپاهش دو میل بدست چپش هفتصد ژنده پیل.فردوسی. نباید که بیکار باشد سپاه نه آسوده از رنج و تدبیر شاه.اسدی. با لشکر زمانه و با تیغ تیز دهر دین و خرد بس است سپاه و سپر مرا. ناصرخسرو. تنها یکی سپاه بود دانا نادانْت با سپاه بود تنها.ناصرخسرو. سپاه زنگ بغیبت او [ شاه ستارگان ] بر لشکر روم چیره گشت. (کلیله و دمنه). || درشت. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «سپاه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید