معنی سپاسه
4 بازدید
[ سِ سَ / سِ ] (اِ) لطف نمودن. شفقت کردن. (برهان) لطف. (فرهنگ اسدی): وز آن پس که بد کرد بگذاشتیم بر او بر سپاسه نپنداشتیم.بوشکور. || منت بر کسی نهادن. (برهان) (شرفنامه). رجوع به سپاس شود.
کلمات همقافیه با «سپاسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر