معنی سپاسداری کردن
5 بازدید
[ سِ کَ دَ ] (مص مرکب) تشکر. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). شکر. شکران. (تاج المصادر بیهقی). شکر. شُکور. (ترجمان القرآن). شکران. (دهار): و بگویم که از ایشان کسی بود که خدای عز و جل را سپاسداری کرد. (تاریخ طبری ترجمهٔ بلعمی). پس گروهی ناسپاسی کردند و گروهی سپاسداری کردند. (ترجمهٔ طبری بلعمی). خدای را عزوجل سپاسداری کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۷). خدای را سپاسداری کرد و آنجا مقام گرفت. (مجمل التواریخ و القصص). بر هلاکش سپاسداری کرد کار از آن پس به استواری کرد.نظامی.
کلمات همقافیه با «سپاسداری کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر