معنی سپاسدار
4 بازدید
[ سِ ] (نف مرکب) شاکر. (دهار). شکور. (تفلیسی) (دهار). که پاس نعمت دارد. شکرگزار: تو مر خدای را سپاسدار باش و تسبیح کن. (جامع الحکمتین ص ۱۵۹). که گفته اند سپاسدار باش تا سزاوار نیکی باشی. (مرزبان نامه). چون وحش جدا شد از کنارش پیر آمد و شد سپاسدارش.نظامی.
کلمات همقافیه با «سپاسدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر