معنی سپاره
5 بازدید
[ سِ رَ / رِ ] (اِ مرکب) سی پاره است و آن یک جزو باشد از سی جزو کلام خدا. (برهان) (جهانگیری) (آنندراج): هر سقطی بعهد تو لاف هنر زند ولی زند مغان کجا رسد بر ورق سپاره ای. سیف اسفرنگ (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). تا هفت جلد مصحف با هفت آیت زر مه را به تیغ قهرت بر مه کند سپاره. بدر چاچی (از آنندراج).[ سَ رَ / رِ ] (اِ) سنگی را گویند که فسان سازند یعنی کارد و شمشیر بدان تیز کنند. (آنندراج) (برهان). سنباده. (الفاظ الادویه).
کلمات همقافیه با «سپاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر