معنی سویق
6 بازدید
[ سَ ] (ع اِ) پست. (دهار) (منتهی الارب). پست که بهندی سَتو گویند. (آنندراج) (غیاث). پست. تلخان و آنرا از هفت چیز کنند: گندم، جو، نبق، سیب، کدو، حب الرّمان، سنجد. و هر یک را بنام آن چیز خوانند. (بحر الجواهر). - سویق الارزه؛ تلخان برنج. - سویق التفاح؛ تلخان سیب. - سویق الحنطه؛ تلخان گندم. - سویق الخرنوب و الغبیرا. - سویق الرمان. سویق الشعیر. سویق القرع. - سویق النبق. برای شرح هر یک رجوع به فهرست مخزن الادویه، تحفهٔ حکیم مؤمن و اختیارات بدیعی شود. || می. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). شراب یا شیرینی : قیل لابی نواس صف لنا الاشربة. قال اما الماء فیعظم خطره بقدر تعززه. و اما السویق فبلغة العجلان. قال فالسویق. قال شراب المحرور و العجدان والمسافر. قال قبید التمر. قال حامة حاموها حول الحق فلم یصیبوه. (شرح شریشی بر مقامات حریری، یادداشت بخط مؤلف).[ سَ ] (اِخ) غزوالسویق. نام یکی از غزوات رسول (ص). در این جنگ ابوسفیان و اتباعش که جهت سبکباری انبانها از پشت انداخته بودند برگرفتند. (از تاریخ گزیده ص ۱۴۱ و ۱۴۲). رجوع به امتاع الاسماع ج ۱ ص ۱۰۶ شود.
کلمات همقافیه با «سویق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر