معنی سولوق
7 بازدید
(ترکی -مغولی، اِ) خورجینی که سابق در سفر همراه می برده اند. (فرهنگ فارسی معین): از آن وجه میوه ها در سولوق ریختم. (جهانگشای جوینی). چون باردو رسید میوه ها را از سولوق بیرون آورده است. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «سولوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر