معنی سول
6 بازدید
(اِ) رنگ خاکستری مایل مر اسب و استر و خرالاغی را که خط سیاهی از کاکل تا دم کشیده شده باشد. (برهان). رنگ خاکستری مایل بسیاهی در اسب و اشتر که نامبارک شمارند. (آنندراج): آن یکی عیسی آن یکی خرسول وآن دگر خضر و آن چهارم غول.سنایی. || ناودان. (برهان) (ناظم الاطباء). || بلغت هندی قولنج را گویند. (برهان). قولنج. درد شکم. || شیار. (ناظم الاطباء).[ سَ وَ ] (اِ) ناخن پای شتر که آنرا به عربی فرسن خوانند. (برهان) (ناظم الاطباء). || سم میش و بز و گوسفند و جز آن. (ناظم الاطباء). سبل. (فرهنگ رشیدی): ای آنکه می برد به سفر ناقهٔ ترا محکم نهاد گشته سولهاش لعل فام. ابن یمین (از آنندراج).[ سَ وَ ] (اِمص) سستی و فروهشتگی زیر ناف. سستی و فروهشتگی. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر