معنی سوقة
8 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) رعیت. || مردم فرومایه. واحد و جمع و مذکر و مؤنث در وی یکسان است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). عوام الناس. (مفاتیح): محفل های سوقة و اوساط مردمان و موضعها می گشت. (کلیله و دمنه). همومها لاتنقضی ساعة عن ملک فیها و عن سوقة.(سندبادنامه). || مردم بازاری. (زمخشری).
کلمات همقافیه با «سوقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر