معنی سوغات
7 بازدید
[ سَ ] (ترکی -مغولی، اِ) تحفه. هدیه. (از آنندراج). تحفه. هدیه. (مجموعهٔ مترادفات ص ۸۸). ره آورد. (فرهنگ رشیدی) (غیاث). ره آورد که دوستان برای دوستان آرند و مطلق ارمغان و بخشش را نیز گویند و این زبان خوارزمی است. (مننسکی از تتمهٔ برهان چ هند، یادداشت بخط مولف): گر نسیم سحر از زلف تو بویی آرد جان فشانیم بسوغات نسیم تو نه سیم. سعدی (خواتیم). بهتر از جان به بر ای خواجه متاعی به در دوست که بسوغات نبرده ست کسی زیره بکرمان. سنجر کاشی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سوغات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر