معنی سوسنبوی
8 بازدید
[ سو سَمْ ] (ص مرکب) آنکه بوی سوسن دهد. ببوی سوسن. که بوی او چون سوسن بود. خوشبو: ترک سن سن گوی توسن خوی سوسن بوی من گر نگه کردی بسوی من نبودی سوی من.خاقانی. چون چنان دید ترک توسن خوی راه دادش بسرو سوسن بوی.نظامی.
کلمات همقافیه با «سوسنبوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر