معنی سوزانیدن
8 بازدید
[ دَ ] (مص) آتش زدن. (ناظم الاطباء). سوزاندن : گر زآنکه ببخشایی فصل است بر اصحابت ور زآنکه بسوزانی حکم است بر املاکت. سعدی. منازل و باغات و بساتین ایشان را بسوزانید. (تاریخ قم ص ۱۶۳). || بخار کردن. نابود کردن : بفرمود تا شیرهٔ انگور صد من بیاوردند و دویست من آب برنهادند و می جوشانیدند تا دو ثلث بسوزانیدند؛ بنهادند سه روز برسید شرابی خوش بوی نافع. (راحة الصدور راوندی). || در آتش نهادن. || سوختن فرمودن. (ناظم الاطباء). || گزیدن تندی سرکه و فلفل و مانند آن زبان و دهان را. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «سوزانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر