معنی سورت
37 بازدید
[ سَ / سُو رَ ] (از ع اِمص) تیزی. حدت. تندی هر چیز. (غیاث). تیزی از هر چیزی. (آنندراج). سورة: در خانهٔ پیرزنی از عجائز بخارا متواری شد تا فورت حادثه و سورت واقعهٔ او سکون یافت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). رجوع به سورة شود. || برجستن شراب بسوی دماغ. (آنندراج): ساغری چند شراب خورده بود و سورت مستی استیلا یافته. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || شدت سردی و شدت تب. (آنندراج). || ظلم و خشم. (غیاث). خشم سلطان و بیدادی او. (آنندراج): او چون سورت آن شیران و صولت آن دلیران مشاهده کرد انگشت ندامت گزیدن گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). که از حدت و سورت پادشاهان برحذر باید بودن. (گلستان سعدی).[ رَ ] (ع اِ) شرف. منزلت. || پاره ای از قرآن مجید. (غیاث) (آنندراج). رجوع به سورة شود.
کلمات همقافیه با «سورت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر