معنی واژه سودا پیچیدن
8 بازدید
[ سَ / سُو دَ ] (مص مرکب) خیال و جنون دست دادن. (از آنندراج): جامهٔ لایق به آن دستار عریانی نبود بر سر هر کس که سودای جنون پیچیده است. ابوطالب کلیم (از آنندراج). غافلی از پیچ و تاب عاشقان شبهای تار بر رگ جانت نپیچیده ست سودای کسی. صائب (از آنندراج).