معنی سوختگی
6 بازدید
[ تَ / تِ ] (حامص) حرق. (السامی) (دهار). حاصل عمل سوختن : زآن سوختگی که در جگر داشت لیلی ز شرار او خبر داشت. نظامی. و ماءالشعیر... سود دارد بطلی سوختگی... را. (نوروزنامه). - سوختگی نفس؛ تنگی دم که در حبس دم و دویدن پیدا آید. (غیاث). || عیبی از عیوب زمرد است. (جواهرنامه).
کلمات همقافیه با «سوختگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر