معنی سوختنی
6 بازدید
[ تَ ] (ص لیاقت) آنچه لایق سوختن باشد. آنچه درخور سوختن باشد: ای سوختهٔ سوختهٔ سوختنی ای آتش دوزخ از تو افروختنی. (منسوب به خیام). خار کو مادر گلبرگ طری است زآنکه آزار کند سوختنی است. سلمان ساوجی. - امثال: دَرِ مسجد نه کندنی است نه سوختنی است.
کلمات همقافیه با «سوختنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر