معنی سوخت
6 بازدید
(اِ) آنچه سوزند در تنور و بخاری و تون و مانند آن. آنچه برای سوختن و گرم کردن است. آنچه ضرور است سوختن را از نفت و هیمه و جز آن. آنچه برای گرم کردن یا پختن بکار است از هیمه و برگ خشک و سرگین و نفت و جز آن. (یادداشت بخط مؤلف). - سوخت حمام. سوخت نانوائی. سوخت اجاق. || آنچه ممتنع الوصول ماند از وامهای داده شده. لاوصول. از میان شدن طلبی. (یادداشت بخط مؤلف). - سوخت را بود کردن؛ قاعده ای بوده است دولتی که مستوفیان و عاملین رعایت میکردند. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «سوخت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خت» برای سرودن شعر