معنی سواد اعظم
7 بازدید
[ سَ دِ اَ ظَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) هر شهر بزرگ عموماً و مکهٔ معظمه خصوصاً. (برهان) (آنندراج) (فرهنگ رشیدی). شهر بزرگ. (غیاث). آنجا که مردمان یک قوم بیشتر و زیادتر از دیگر جایها مسکن گزیده اند. کرسی. عاصمه. پای تخت. علیکم بالسواد الاعظم : سواد اعظمت اینک ببین مقام خرد جهاد اکبرت اینک بدر مصاف هوا. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۱۱). دخلش مزاج خزران خیلش غزاة ایران جمعش سواد اعظم رسمش جهاد اکبر. خاقانی. || (اصطلاح سالکان) مرتبهٔ جامعه را گویند که احوال موجودات از او بطریق اجمال معلوم توان کرد. (آنندراج): در سواد اعظم فقر است اشک نقطهٔ کلی با کراهست و بند.عطار. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.
کلمات همقافیه با «سواد اعظم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظم» برای سرودن شعر