معنی سواحل
6 بازدید
[ سَ حِ ] (ع اِ) جِ ساحل. رجوع به ساحل شود. - سواحل العبید؛ بنده کنار. (یادداشت بخط مؤلف). - سواحل العاج؛ پیلسته کنار. (یادداشت بخط مؤلف). - سواحل الذهب؛ زر کنار. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «سواحل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حل» برای سرودن شعر