معنی سوابق
15 بازدید
[ سَ بِ ] (ع ص، اِ) جِ سابقه : گمان نمیباشد که شتر ... سوابق تربیت را به لواحق کفران خویش مقابله روا دارد. (کلیله و دمنه). بحقوق صحبت و ممالحت و سوابق دوستی و مخالطت بیاراسته. (کلیله و دمنه). سوابق معدلت امیر عادل ناصرالدین... سعی نمود تا آنرا به لواحق خویش بیاراست. (کلیله و دمنه). سوابق منعم را به لواحق کرم آراسته گردانید. (سندبادنامه ص ۱۴). محمود یلواج که سوابق بندگیها به لواحق هواداری مقرون گردانیده. (جهانگشای جوینی). سرهنگان پادشاه به سوابق فضل او معترف بودند و بشکر آن مرتهن. (گلستان). سوابق اِنعامِ خداوندی ملازم روزگار بندگان است. (گلستان چ یوسفی ص ۱۴۵). رجوع به سابقه شود.
کلمات همقافیه با «سوابق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بق» برای سرودن شعر