معنی سوا
6 بازدید
[ سَ ] (اِ) جدا. سیوا [ در لهجهٔ خراسانی ] . رجوع به سوا کردن شود.[ سَ ] (ع ص، اِ) سَواء. برابر. برابری. (غیاث). سواء. یکسان. برابر. - سلیمان سوا؛ سلیمان مانند. همتای سلیمان : آن کو بملک و فصل خطاب و بحکم عدل امروز با گذشته سلیمان سوا شده ست. ناصرخسرو. رجوع به سواء شود.
کلمات همقافیه با «سوا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وا» برای سرودن شعر