معنی سهی سرو
6 بازدید
[ سَ سَ رْوْ ] (اِ مرکب) سرو راست. سرو کشیده. || قامت بلند. قامت راست : سهی سروش از خم کمان دار شد تهی گنجش از در گران بار شد.اسدی. ای سهی سرو ندانم چه اثر ماند از تو تو نماندی و در آفاق خبر ماند از تو. خاقانی. سحرگه آن سهی سروان سرمست بدان مشکین چمن خواهند پیوست.نظامی. بر شاپور شد بی صبر و سامان بقامت چون سهی سروی خرامان.نظامی.
کلمات همقافیه با «سهی سرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر