معنی سهک
6 بازدید
[ سَ ] (ع مص) بردن: سهک التراب من الارض سهکا؛ برد باد خاک را از زمین. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (اِ) بوی بد عرق کسی و بوی بد گوشت بوی گرفته. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). شمغند شدن. (تاج المصادر بیهقی). || بوی ماهی. || زنگ آهن. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). زنگار آهن. (مهذب الاسماء).[ سَ هَ ] (ع اِ) زنگ آهن. (اقرب الموارد). رجوع به سکهة شود.
کلمات همقافیه با «سهک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هک» برای سرودن شعر