معنی سهم

معنی سهم

7 بازدید
[ سَ ] (اِ) پهلوی «سهم» (ترس، وحشت) از «سم» پارسی باستان «چت - من» ایرانی باستان «تراس -من» سَم از پارسی باستان «چه -من» ایرانی باستان «چه من» ایرانی باستان «ثراه -من» از «ثراه» آریایی «تراس» (لرزیدن - ترسیدن). رجوع به نیبرگ ص ۱۹۹ و به سهمگین و سهمناک شود. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). ترس. بیم. (برهان) (فرهنگ رشیدی). بیم. خوف. (غیاث). ترس. بیم. هراس. هول. خوف. (ناظم الاطباء). هیبت : دمنه را گفتا که تا این بانگ چیست با نهیب و سهم این آوای کیست؟رودکی. چو از دور دیدش بر آن سهم و خشم پر از خاک روی و پر از گرد چشم. فردوسی. چو اسفندیار آن گو پیلتن خداوند او رنگ و با سهم تن.فردوسی. ز سهم نامش دست دبیر سست شود چو کرد خواهد بر نامه نام او عنوان.فرخی. ملوک را قلم و تیغ برترین سهمی است بترسد از قلم و تیغ شیر شرزهٔ نر.فرخی. از بیم تو بهراسد در چرخ ستاره پنهان شود از سهم تو در سنگ شراره. منوچهری. بدو منقار، زمین چون بنشیند بکند گویی از سهم کند نامه نهان بر سر راه. منوچهری. همان سهم تو سهم اسفندیار همان عدل تو عدل نوشیروان.منوچهری. تن پیل دارد توان پلنگ دل و زهرهٔ شیر و سهم نهنگ.اسدی. همی در پیش برخواهم گرفتن رهی با سهم دوزخ هول محشر.مسعودسعد. از سهم روی و بانگ کریه و نفیر او هر زنده گوش و چشم همی داشت کور و کر. مسعودسعد. و هیبت و سهم او چنان بود که مدتی مرگ او پوشیده ماند و کس نیارست پرسیدن. (مجمل التواریخ و القصص). درآمد همچو مرغ تاب دیده که بود آن سهم را در خواب دیده.نظامی. صدهزاران کشتی با هول و سهم تخته تخته گشته در دریای وهم.مولوی.
[ سَ ] (ع مص) قرعه زدن. (دهار). قرعه بردن. (تاج المصادر بیهقی). || (اِخ) صورتی است فلکی از صور شمالی. دارای پنج کوکب بین منقار دجاجه و بین نسر طایر در داخل کهکشان بزرگ. پیکان آن بسوی مشرق است. (فرهنگ فارسی معین). || (اِ) آن تیر که بدان قمار کنند. ج، اسهم، سهام. (مهذب الاسماء). تیر قمار. (دهار). تیر قرع. ج، سهام. (منتهی الارب). تیر قرعه. (ناظم الاطباء). || تیر پیکان دار. (برهان). تیر که از کمان رها کنند. (غیاث). تیر. (فرهنگستان) (دهار) (منتهی الارب) (مهذب الاسماء): کارش چو کار آصف و امرش چو امر جم سهمش چو سهم رستم و سهم سفندیار. فرخی. خون جگر ز دیده ببارد بجای اشک هر تن که او ز سهم تو خسته جگر شود. مسعودسعد. || حصه. بهر. (غیاث): ممالک عراق، خوزستان، فارس، کرمان و دیگر مواضع که در تدبیر دیوان او بود بر سه سهم قسمت کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). از شکافی که نداند هیچ وهم صاحب خانه ندارد هیچ سهم.مولوی. || از نظر تجارتی سندی که مبین تملک حصه ای معین در شرکتها میباشد. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به قانون تجارت شود. || در معاملات مردمان و مسافتهای ایشان مقدار شش ذرع است. || سنگی است که بر در خانه ای که برای صید شیر بنا کنند گذارند و چون شیر در خانه درآید در آن خانه بدان سنگ بند گردد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ سُ هُ ] (ع اِ) خطوط شعاع. || تشنگی. || حرارت. سخت. || مردمان عاقل و حکیم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «سهم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید