معنی سهتا
5 بازدید
[ سِ ] (اِ مرکب) طنبوری را گویند که بدان سه تار بسته باشند. (برهان). ساز سه تار. (فرهنگ رشیدی). ستار. (ناظم الاطباء): گرم ساز یکتا زنی یا دوتایی دراندازمت کز سه تا میگریزم.خاقانی. نوای باربد و ساز بربط و مزمار طریق کاسه گر و راه ارغنون و سه تا. خاقانی. این دل همچو چنگ را مست و خراب و دنگ را زخمه بکف گرفته ام همچو سه تاش میزنم. مولوی (از فرهنگ رشیدی). || بازی نرد که سه کعبتین بازند. (فرهنگ رشیدی): از نرد سه تا پای فراتر ننهادیم هم خصل به هفده شد و هم داو سر آمد. سوزنی. || سه ته که ستو گویند. (فرهنگ رشیدی). || (عدد توصیفی). سه واحد و سه عدد. (ناظم الاطباء). || سه پیاله که به تازی ثلاثهٔ غساله گویند و حکیمان نهار خورند تا غسل معده از فضلات کند. (فرهنگ رشیدی): محبانه دعایی کرد خواهم حکیمانه سه تایی خورد خواهم. حکیم نزاری قهستانی (از فرهنگ رشیدی).
کلمات همقافیه با «سهتا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تا» برای سرودن شعر