معنی سه

معنی سه

5 بازدید
[ سِ ] (عدد، ص، اِ) ترجمهٔ ثلاث. (آنندراج) (ترجمان القرآن). عدد توصیفی. (ناظم الاطباء). علامت آن [ ۳ ] است. دو بعلاوه یک. (ناظم الاطباء): میلا و منی ای فغ و استاد توأم من پیش آی و سه بوسه ده و میلاویه میلاو. رودکی. وصال تو تا باشدم میهمانی سزد کز تو یابم سه بوسه بهاری.خفاف. پس این داستان کش بگفت از خیال ابر سیصد و سی و سه بود سال.ابوشکور. سه مرد از دبیران نوشیروان دو زین هر سه پیر و یکی بد جوان. فردوسی. از سه بگذر که محملی نه قویست از دو هم درگذر که آن ثنویست. نظامی (هفت پیکر ص ۵۴). سه چیز است که اگر حقیر باشد آنرا استحقار نشاید کرد. (مرزبان نامه). - سه اقنوم؛ اصل و سبب باشد و نزد نصارا عبارت از ظهورات باریتعالی است. و اقانیم ثلاثه عبارت از اقنوم وجود، اقنوم علم و اقنوم حیات که نه عین ذاتند و نه زاید بر ذات : سه اقنوم و سه قرقف را به برهان بگویم مختصر شرح موفا.خاقانی. - سه بعد؛ طول، عرض، عمق. (غیاث): خاقان اکبر آنکه دو عید است در سه بعد شش روز و پنج وقت ز چار اصل گوهرش. خاقانی. - سه بهر؛ یک ثلث ساعت و بعدازظهر. (ناظم الاطباء). - سه پاس؛ سه قسمت، سه بهره، سه قسمت از چهار قسمت شب : دبیران برفتند دل پرهراس ز شبگیر تا شب گذشته سه پاس.فردوسی. چو شب کودک آمد گذشته سه پاس بیامد بر کودک اخترشناس.فردوسی. چو ماه از بر تخت سیمین بگشت سه پاس از شب تیره اندرگذشت.فردوسی. رجوع به سپاس در همین لغت نامه شود. - سه پور؛ موالید ثلاث، یعنی حیوان، نبات و معدن. سه فرزند اخشیجان. (ناظم الاطباء). - سه پهلو؛ سه سو و هر چیز که دارای کنار باشد. (ناظم الاطباء). - سه حمال؛ کنایه از موالید ثلاث است که شامل معدن، نبات و حیوان میباشد: گر سه حمال کارگر داری چار حمال خانه برداری.نظامی. - سه خال باز؛ کنایه از مکار و محیل است. (یادداشت بخط مؤلف). - سه خان؛ خانهٔ سوم نرد. (یادداشت بخط مؤلف). - سه طلاق گفتن یا سه طلاق بستن چیزی را؛ برای همیشه ترک آن کردن. واگذاردن : در حال چار تکبیر ملک خواند و عروس پادشاهی را سه طلاق بر گوشهٔ چادر بست. (تاریخ جهانگشا). - سه قبله؛ قبلهٔ یهود و قبلهٔ نصاری و قبلهٔ مسلم. (از غیاث): دو دست و کلک تو دیدم که در تمامی جود دو قله اند ولکن سه قبلهٔ طلاب.خاقانی. - سه قرقف؛ سه کتاب است در مذهب ترسایان در شرح خاقانی نوشته که نزد نصاری سه نوع شراب است، چنانکه در قرآن مجید شراب سه نوع مذکور است: شراب طهور و شراب زنجبیل و شراب سلسبیل. (غیاث). رجوع به همین کلمه شود. - سه مرتبه؛ کنایه از طفلی، جوانی و پیری. گاهی عبارت از ادنی و اوسط و اعلی. (غیاث). - سه موالید؛ موالید ثلاثه. حیوان، نبات، معادن : بودند تا نبود نزولش در این سرا این چار مادر و سه موالید بینوا.خاقانی. - سه نبش؛ (اصطلاح بنایان) آجر یا خشت که سه سوی از چهار سوی قطر آن هموار و بی شکستگی باشد. (یادداشت بخط مؤلف). - سه نوع؛ موالید ثلاثه. (آنندراج) (غیاث). رجوع به هر یک از کلمات فوق شود.
[ سُ هْ / سَ هْ ] (ع اِ) کون. مقعد. سرین. (ناظم الاطباء). سرین یا حلقهٔ دبر. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «سه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید