معنی سنگ زور
6 بازدید
[ سَ گِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) (اصطلاح پهلوانان ایران) سنگی که بدست بر سر و دوش میگردانند. و صاحب مصطلحات الشعرا در تفسیر میل نوشته که چوبی باشد گران و گنده که پهلوانان بدان ورزش کنند و آنرا میلگری و سنگ زور نیز گویند. (آنندراج): بود کوه بیستون فرهاد را گر سنگ زور از دل سنگین خوبان است سنگ زور من. صائب (از آنندراج). برداشت تا بسینه دلم سنگ زور عشق این کار قوت کمر کوه طور نیست. محمد اسلم سالم (از آنندراج). راضی سخنوران همه دانند در سخن الوند را کمر شکند سنگ زور ما. فصاحت خان راضی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سنگ زور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر