معنی سنگ زدن
6 بازدید
[ سَ زَ دَ ] (مص مرکب) سنگ انداختن. چیزی را با سنگ زدن : سنگی زده ست پیری بر طاس عمر تو کآن را بهیچ روی نیارد کس التیام. ناصرخسرو. رطب از شاهدی و شیرینی سنگها می زنند بر شجرش.سعدی. عقل کل را آبگینه ریزه در پای اوفتاد بس که سنگ تجربت بر طاق مینایی زدم. سعدی. || با سنگی لغزنده و هموار ساروج تازه حوض و خزانهٔ حمام و جز آن را سائیدن تا محکم شود. (یادداشت بخط مؤلف). با سنگ سودن ساروج تا محکم شود. یا حوض نو ساروج کرده. سائیدن سنگی لغزان بر ساروج تا محکم شود. (یادداشت بخط مؤلف). || بام غلطان با غلطک گردانیدن ببام یا زمین. (یادداشت مؤلف). || با نیترات دارژان (سنگ جهنم) ستردن طبقه ای از جراحت یا قرحه را. (یادداشت بخط مؤلف). || بجای سینه دو سنگ بر هم کوفتن بعض دسته های عاشورا. (یادداشت مؤلف). رجوع به سنگ و ترکیبات آن شود.
کلمات همقافیه با «سنگ زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر