معنی سنگی
10 بازدید
[ سَ ] (ص نسبی) منسوب بسنگ. از سنگ: دروازهٔ سنگی. حصار سنگی. سد سنگی : و دسته مبضع سبک باید چه اگر سنگی باشد بیش از آن فروشود که فصاد خواهد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). وجودم بتنگ آمد از جور تنگی چو یأجوج بگذشتم از سد سنگی.سعدی. || عاقل. وزین. جسور. دلیر: دو سنگی دو جنگی دو شاه زمین یکی شاه خاور یکی شاه چین.فردوسی. بدو گفت رهام جنگی منم هنرمند و بیدار و سنگی منم.فردوسی. همان نیز چون سام جنگی بود دلیر و هشیوار و سنگی بود.فردوسی. نکیسا نام مردی بود جنگی ندیمی خاص امیری سخت سنگی.نظامی. - چاپ سنگی؛ مقابل چاپ سربی و چاپ حروفی. قسمی چاپ که با برگردانیدن نوشته بر روی سنگی خاص بعمل آید. چاپ که بر سنگ کنند. (یادداشت بخط مؤلف). || مخفف سنگین. به معنی ثقیل. گران : خراج سنگی سردیها نهادند تا روستایی دیه بگذاشت و... (راحة الصدور راوندی).[ سَ ] (اِخ)تیره ای از طایفهٔ سهونی ایل چهارلنگ بختیاری. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۷۶).
کلمات همقافیه با «سنگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر