معنی سنگور
8 بازدید
[ سَ ] (اِ) سله ای باشد که فقاعیان شیشه ها و کوزه های فقاع را که بوزه باشد در میان آن بچینند. (برهان) (فرهنگ رشیدی) (آنندراج). سلهٔ فقاعیان که فقاع در آن چینند. (اوبهی). سنجور. (مهذب الاسماء): اگر چون زر نخواهی رای عاشق منه بر گردنم چون سیم سنگور.سنائی. نارسیده ترنج با رودش چون فقع کوزه و چو سنگور است. ابوالفرج رونی (دیوان چ چابکن مستشرق روسی ص ۲۹). || بادریسهٔ دوک، و آن چرم یا چوبی باشد مدور که در گلوی دوک محکم سازند و به عربی فلکه خوانند. || نام مرغی. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری).
کلمات همقافیه با «سنگور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر