معنی سنگسار کردن
9 بازدید
[ سَ کَ دَ ] (مص مرکب) رجم. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). معروف است برای تنبیه مقصرین و کسانی که به بت پرستی گرائیده و اشخاصی که سبت را تدنیس نموده و مرتکب فواحش میشدند یا سر از حکم والدین بدرمی بردند، ایشان را از شهر بیرون کشیده دست و پای آنان را محکم می بستند؛ اول کسی که سنگ میزد شاهدانی بودند که دیده یا علم کامل بر این مطلب داشتند و مابقی به اندازه ای میزدند که مقصر می مرد. (از قاموس کتاب مقدس). طاعت تو چون نماز است و هر آن کس کز نماز سر بتابد بی شک او را کرد باید سنگسار. فرخی. پس طلب کردند مردی را یافتند که زنا کرده است آن مرد را بیاوردند و سنگسارش کردند. (قصص الانبیاء ص ۱۳۰). یکبار تو سنگسارمان کن چون می دانی که بت پرستم. سیدحسن غزنوی. قبلهٔ من خاک بتخانه ست هان ای طیر هان سنگسارم کن که من هم کعبه کن هم کافرم. خاقانی. وجود تو خود آیت نیک بار کند نیک ادراک را سنگسار.نظامی. هر ترازو که گرد زر گردد سنگسار هزار در گردد.نظامی.
کلمات همقافیه با «سنگسار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر