معنی سنگریزه
7 بازدید
[ سَ زَ / زِ ] (اِ مرکب) ریگ و رمل و خرده سنگ و پاره سنگ. (ناظم الاطباء). حَصی ََ. (منتهی الارب). حصباة، حصاة. (دهار). کَنکَث. (دهار). حصباء. (نصاب الصبیان) (منتهی الارب): صحرا ریگ و سنگریزه بسیار داشت. (تاریخ بیهقی). جانست نه سنگریزه بنشین با جان مکن این ستیزه بنشین.نظامی. چرا در سنگریزه کان کنم کان چه بی روغن چراغی جان کنم جان.نظامی. کردم ز سنگریزه ره توتیای چشم تا آنچه کس ندید بدیدم بصبحگاه.خاقانی. سنگریزه گر نبودی دیده ور چون گواهی دادی اندر مشت در.مولوی. || نوعی از آش. (ناظم الاطباء): دادیم صلای سنگریزه بشنو تو نوای سنگریزه.بسحاق اطعمه. || الماس ریزه هایی که جواهری برای فروش دوره میگرداند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سنگریزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر