معنی سنگرو
6 بازدید
[ سَ ] (ص مرکب) شوخ. بی حیا. (آنندراج). بیحیا. (غیاث). گستاخ. بی ادب. بی حیا. (ناظم الاطباء): کلیسیای جهان را من آن کهن گبرم که خوشدلم به تماشای سنگروئی چند. شانی تکلو (ازآنندراج).
کلمات همقافیه با «سنگرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر