معنی سنگدلی
7 بازدید
[ سَ دِ ] (حامص مرکب) بی رحمی. سخت دلی. (ناظم الاطباء). قساوت. دل سختی. بی رحمی : ای پسر نیز مرا سنگدل و تند مخوان تندی و سنگدلی پیشهٔ توست ای دل و جان. فرخی. شیرین سخنم دید و بدان چرب زبانی زآن سنگدلی پارگکی نرم تر آمد.سوزنی. چرا همی شکنی جان من ز سنگدلی دل ضعیف که باشد بنازکی چو زجاج. حافظ. آنکو ترا بسنگدلی کرد رهنمون ای کاشکی که پاش بسنگی برآمدی.حافظ.
کلمات همقافیه با «سنگدلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر