معنی سنگداغ
6 بازدید
[ سَ ] (اِ مرکب) سنگی که داغ کرده در آب یا بچیزی دیگر اندازند تا کثافت آن ببرد. (آنندراج). || (ص مرکب) آبی که سنگ تافته در آن انداخته باشند. (ناظم الاطباء). || گرم رو. (آنندراج): افکنده نعل، توسنِ برقِ سبک عنان در وادیی که گشته مرا سنگ داغ پا. قزلباش خان (از آنندراج). || کنایه از عاشق دل سوخته. (آنندراج). عاشق سوزان و شتابان. (ناظم الاطباء): در رهگذار جانان خورشید سنگ داغ است رخسار دلبر من هم چشم و هم چراغ است. میرزا طاهر وحید (از آنندراج). خسرو خبر ندارد از درد عشق شیرین معلوم میتوان کرد فرهاد سنگ داغ است. سلیم (از آنندراج). گل چه سان چهره شود با تو که یاقوت شود سنگ داغ از رخ چون لاله ستانی که تراست. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سنگداغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اغ» برای سرودن شعر