معنی سنون
6 بازدید
[ سَ ] (ع اِ) داروئی که بر دندان مالند. (غیاث). داروئی که بر دندان مالند و هر چیزی که بدان دندان را تابان و روشن نمایند. (آنندراج) (ناظم الاطباء). واحد السنونات. و هی الادویة الیابسة المسحوقة التی یدور لک بها الاسنان لتضیی بها او تستحکم. (بحر الجواهر): معجون ها که در میانه خشک کنند و در بیماریهای دندان و دهان بکار دارند. (از تذکرهٔ ضریر انطاکی). دواهای آمیخته که بدان مسواک کنند و دندانها بدان بمالند آنرا سنون گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).[ سِ ] (ع اِ) جِ سنة. (آنندراج) (ناظم الاطباء): در عهد ماضی و سنون غابر در بلاد کشمیر... پادشاهی مستولی بود. (سندبادنامه ص ۵۶).
کلمات همقافیه با «سنون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر