معنی سنه

معنی سنه

6 بازدید
[ سَ نَ / نِ ] (از ع، اِ) سنة. سال. ج، سنوات، سنون، سنین. (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء). حول. عام. حجة. سال. حول. (اصله سنهة). ج، سنهات. (ناظم الاطباء): زندگانیت باد الف سنه چشم دشمنت برکناد کنه.منجیک. سال سیصد سرخ می خور سال سیصد زرد می لعل می الفین شهر و العصیر الفی سنه. منوچهری. بسوی بلخ آمد [ مسعود ]... هفدهم ذی الحجة الحرام سنهٔ احدی عشرین و اربعمأة. (تاریخ بیهقی). در شهور سنهٔ ... اتفاق افتاد به پیوستن من بخدمت این پادشاه. (تاریخ بیهقی). شهر و اسبوع و سنه مانند من می کند بر دشمن جاهت سنه. شمس فخری (از جهانگیری). - سنةالحمار؛ اعراب هر صد سال را سنةالحمار گویند. (حبیب السیر جزء ۲ ج ۲ ص ۷۰ سطر ۸). - سنهٔ شمسیه؛ مدت سیصد و شصت و چهار روز و ربع روز. (از بحر الجواهر). - سنهٔ قمریه؛ مدت سیصد و پنجاه و چهار روز. (از بحر الجواهر). - سنهٔ ماضیه؛ سال گذشته. (فرهنگستان) (یادداشت بخط مؤلف). - سنهٔ موت الفقهاء؛ سال ۹۴ از هجرت است در این سال عدهٔ کثیری از عالمین به احکام و قرآن بمردند. (یادداشت بخط مؤلف). || قحط. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). تنگ سال. (مهذب الاسماء). ج، سنون. || زمین خشک بی نبات قحطناک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || سال بسال بار نیاوردن خرما. (آنندراج). سال بسال بار نیاوردن خرمابن و گذشتن سالها بر آن. سَنه. (ناظم الاطباء). || مزید مؤخر در امکنه، چون اغروسنه. اشروسنه. (یادداشت بخط مؤلف).
[ سَ نَ هْ ] (اِ) لعنت و نفرین. به این معنی با شین هم آمده است. (برهان) (آنندراج). نفرین و لعنت. (اوبهی) (فرهنگ رشیدی) (ناظم الاطباء): ای فرومایه در کون هل و بی شرم و خبیث آفریده شده از فریه سردی و سنه.لبیبی. شهر و اسبوع و سنه نامند روز می کند بر دشمن جاهت سنه. شمس فخری (از جهانگیری). || نوعی از آهن سخت که چون گداخته شود. آب را جذب کند. || خار. || (ص) تنومند و قوی و زوردار. (ناظم الاطباء).
[ سِ نَ ] (ع اِ) کره که بر نان و شراب افتد. (منتهی الارب). || گندم دیرینه که سالها بر آن گذشته باشد. (آنندراج). طعام سنه؛ گندم دیرینه که سالها بر آن گذشته باشد. (منتهی الارب).
[ سِ نِ ] (اِ) نام گیاهی است دارویی . رجوع به سنا و کارآموزی داروسازی ص ۱۹۱ شود.
[ سُ نُ هْ ] (اِ) زن پسر که بعروس شهرت دارد. (برهان). عروس و بیوک و منکوحهٔ پسر. (ناظم الاطباء). منکوحهٔ پسر. (غیاث). زن پسر. (آنندراج). زن پسر و آنرا سنار و سنهار نیز نامند. (جهانگیری). رجوع به سنهار شود.

کلمات هم‌قافیه با «سنه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید